|
اتحاد و انسجام اسلامی
|
||
|
ایران نقش مهمی در احیای روح همبستگی میان مسلمانان دارد/ وحدت عامل شکوفایی مسلمانان است |
اعتصام به حبل الله) بيان هماهنگي جميع مسلمين است
امام خميني(قدس سره): *برنامه ي ما برنامه ي اسلام است، وحدت كلمه ي مسلمين است، اتحاد ممالك اسلامي است، برادري با جميع فرق مسلمين است در تمام نقاط عالم، هم پيماني با تمام دول اسلامي است در سراسر جهان؛ مقابل صهيونيست، مقابل اسرائيل، مقابل دول استعمار طلب، مقابل كساني كه ذخاير اين ملت فقير را به رايگان مي برند و ملت بدبخت در آتش فقر و بي كاري و بي نوايي مي سوزد
*بايد مسلمانان فضاي سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملي نسبت به دشمنان خدا لبريز كنند و به وسوسه ي خنّاسان و شبهات ترديد آفرينان و متحجّرين و منحرفين گوش فرا ندهند و لحظه اي از اين آهنگ مقدس توحيدي و جهان شمولي اسلام، غفلت نكنند
مقام معظم اسلامی :
*مسأله ي اول ما در دنياي اسلام، «وحدت امت اسلامي» است. اگر ما بتوانيم بر كيد دشمن فايق بياييم و نقشه ي او را در ايجاد اختلاف خنثي كنيم، بسياري از مشكلات ما برطرف خواهد شد. مشكل اقليت هاي اسلامي هم از جمله ي اين مشكلاتي است كه برطرف خواهد شد. ما دچار يك بيماري مهلكي هستيم كه بايد همت كنيم و اين بيماري را از خودمان دفع كنيم. اختلافات بين دنياي اسلام و ناهماهنگي ها و دامن زدن به دشمني ها، بيماري بسيار خطرناكي است.
*انسجام اسلامي؛ يعني عصبيت هاي بين المذاهبي مسلمان ها نبايد تحريك شود. شما نبايد كاري كنيد كه عصبيت آن مسلمان غير شيعه، عليه شما تحريك شود؛ او هم متقابلاً نبايد كاري كند كه غيرت و عصبيت شما را عليه خودش تحريك كند. آن ها همين را مي خواهند. الآن شما ببينيد دو تا گروه فلسطيني در فلسطين دارند با هم مي جنگند! براي اسرائيل چه از اين بهتر! به جاي اين كه تفنگ ها به طرف آن ها متوجه شود، عليه هم ديگر دارند مي جنگند! خوب، اين خيلي چيز خوبي براي اسرائيل است*امروز وحدت اسلامي به نفع نظام اسلامي است؛ به نفع جمهوري اسلامي است. عليه اين جهت گيري حركت كردن، به نفع آمريكاست؛ به نفع صهيونيست هاست؛ به نفع همان گردن كلفت هايي است كه در دنياي اسلام جيب هايشان را از دلارهاي نفتي پر كردند و دلشان نمي خواهد كه عنصري مثل جمهوري اسلامي، مثل ملت ايران اصلاً وجود داشته باشد
رسانه ها، گاه باران حيات بخش جامعه و عامل رشد و شكوفايي و برادري و اتحاد و انسجام است، و گاه نقش كارخانه هاي توليد مشروب الكلي را ايفا مي كنند؛ همان گونه كه از رسانه هاي مكتبي و الهي و سازنده و راست گو بايد حمايت و قدرداني شود، نسبت به رسانه هاي دروغ پرداز و يأس آفرين و وحدت شكن بايد قاطعانه برخورد گردد.
وسايل ارتباط جمعي كه امروز با واژه ي كوتاه «رسانه ه» از آن ياد مي شود، در روابط جامعه ي بشري نقشي شگفت انگيز دارد. برخلاف تصور برخي كه به قدرت نظامي يا توان اقتصادي نقش اصلي را در زندگي بشر مي دهند، همواره هميشه رسانه ها از عوامل تأثيرگذار در سمت و سوي فعاليت هاي اجتماعي بوده و امروز اين نقش آفريني هزاران برابر شده است. تنوع رسانه اي، پوشش جهاني رسانه ، تلفيق دانش و هنر در رسانه ها، اعتياد جامعه به رسانه ها، جاذبه هاي علمي، هنري، خبري، و بهره گيري از تمام تجارب تاريخي و ابزارهاي نوين، سبب شده كه امروز رسانه ها، "سلطان" دنياي سياست و اقتصاد و فرهنگ و اخلاق و ... باشند. هر فرد و گروه و دولت و ملتي كه بتواند رسانه ها را در جهت اهداف و آرمان هاي خويش بهتر و بيشتر به كارگيرد، اميد بيشتري به موفقيت و دست يابي به اهداف و خواسته هاي خويش دارد.
رسانه ها امروز مرشد و مربي و معلم و گويي مرجع تقليد و راهنماي گروه هاي وسيع اجتماعي هستند.
شايد بتوان گفت: بحث قديمي علم بهتر است يا ثروت، امروز هم در قالب نقش اقتصاد و سياست و فرهنگ و مقايسه ي ميزان اثرگذاري اين امور تداوم دارد. بدون ترديد جهان آميزه اي از سخت افزارها و نرم افزارهاست. و پيوند اين دو با يكديگر انكار ناپذير است. نه سخت افزارها بدون برنامه و اطلاعات كارآيي لازم را دارد، و نه نرم افزارها بدون زيرساخت ها و تجهيزات مي توانند نقشي در زندگي بشر ايفا كنند.
همان گونه كه در زندگي افراد «عقل» و «فطرت» نقش نرم افزار را بازي مي كند، در زندگي جوامع انساني «دين الهي» و قرآن و شريعت، نرم افزار اداره ي جهان براساس فرمان خداست. دروغ افكني؛ پخش نرم افزار ويروسي جامعه است. پيامبران الهي و پيشوايان معصوم: تنها كساني هستند كه در پرتو آموزش هاي الهي درباره ي سخت افزار خلقت و نرم افزار سالم بشريت، اطلاعات و آگاهي لازم را دارند؛
رسانه هاي اجتماعي» اگر در خدمت دين الهي و تحت مديريت اولياي او فعاليت كنند، حيات جامعه با اهداف عالي آفرينش هماهنگ مي شود، ولي اگر افكار و انديشه ها و اطلاعات و رهنمودهاي ارايه شده از آن با سخت افزار خلقت ناهمخوان باشد، دير يا زود از برنامه ي هستي حذف مي شوند.
آفت بزرگ رسانه اي
دروغ؛ عامل ناهماهنگي انسان با نظام جهان است و راست گويي؛ هماهنگي انسان با سيستم حاكم بر انسان و جهان است.
پراكندگي و شتاب در سخن، بدون تحقيق و تفحص كافي نوشتن و عادت به پرگويي و هرزنويسي بيماري دروغ را در پي دارد.
گزارش ها و آمارهاي ناراست و نادرست، تيترهاي دروغ و ناروا، نظرسنجي ها و تحليل هاي غير واقعي و حتي تصاوير و طرح هاي القا كننده ي شايعات غير واقعي فراوان در مطبوعات و رسانه هاي داخلي و خارجي به چشم مي خورد.
برخي از انواع گوناگون ناروايي ها و دروغ هاي رسانه اي عبارت است از:
بزرگ نمايي، تحقير، انكار حقيقت، تكذيب واقعيت ، تحريف ، سياه نمايي، تهمت هاي عقيدتي، تهمت هاي سياسي، تهمت هاي اخلاقي، تهمت هاي مالي و اقتصادي، اعلام مطالبات غير واقعي، تحليل هاي جانب دارانه، كوچك نشان دادن نيازهاي واقعي جامعه، بزرگ نشان دادن خواسته هاي شخصي و حزبي، نقش ادعاهاي توخالي.
از آن جا كه نقش رسانه ها در توليد، نقل، پخش و گسترش دروغ انكار ناپذير است؛ وسعت كاركرد و بُرد كوتاه و بلند مدت آن در ايجاد آشوب و بر هم زدن اجتماغ متغير خواهد بود. انسجام و اتحاد اسلامي فقط بر پايه ي صداقت در گفتار و رفتار امكان پذير است. رسانه ها در صورتي مي توانند، نقش مثبت در ايجاد و توسعه ي انسجام و اتحاد جامعه ي بزرگ اسلامي را ايفا كنند، كه به اصول فقهي و اخلاقي مطبوعات اسلامي پاي بند باشند. دروغ بستن بر شريعت و طبيعت، و وارونه نشان دادن حقيقت ها، سخن چيني، نمامي مكتوب، غيبت هاي قلمي، قضاوت هاي عجولانه، تحليل هاي بي دليل، اظهار نظرهاي جاهلانه و شايعه سازي و تهمت پراكني از گناهان قبيله ي قلم و ارباب رسانه ها است، گناهاني كه همچون حريق هيمنه ي اتحاد و انسجام اسلامي را مي سوزاند و خاكستر مي كند.
فصل سنگین غربت و در قطبیترین شب تاریخ شهر نیزههای بلند، آنگاه که افسونگران بورژوا و چماقداران شکمباره هوادار تاج و تخت در لجن زار شب نشینیهای شیطانی خود غرق بودند و آنگاه که شریعتمداران اسلام آمریکایی در دارالتبلیغ تقیه و ترس، اسلام خویش را ترویج میکردند و منتظران دروغین، شاه را سایه خدا میدانستند و هلال حجتخویش را در آب گل آلود میجستند و صیادان شیاد از این آب، ماهی میگرفتند و آنگاه که متحجرین حوزهای حوزه تنها بر سر مسائل " غسل" و "نفاس" جدل میکردند و منورالفکرهای کوردل دانشگاهی فقط به تصحیح نسخه بدلها دلخوش بودند و با بحثبر سر "ایسم ها" سرگرم و آنگاه که روشنفکران غرب زده "هرهری مذهب "به پز فکل و کراوات میرسیدند و جماعت هنرمندان بیرگ و مرفهین بیدرد "کافه تریا" آیه یاس نشخوار میکردند و آنگاه که چپهای ساده لوح بدبختبه خال کوبی "داس و چکش" رفقا مشغول بودند، و آنگاه که دخترکان معصوم آیات خدا نذر اهل قبور، زنده بگور میشدند و آنگاه که یکی از عقل میلافید و یکی طامات میبافید و آنگاه که سیاستبیدیانتبود و دیانتبیسیاست، منادی بر دار بود و آزادی در بند، استقلال در غل بود و عدالت در زنجیر، صلاح راکد بود و فساد رایج، ظالم بر تختبود و مظلوم بدبخت، مومن ذلیل بود و فاسق عزیز، یزید عربده "هل من مزید" میزد و حسین بانگ "هل من ناصر" و آنگاه که حرامیان هم شریک دزد بودند و هم رفیق قافله، سنگ بسته بود و سگ یله و گله بیشبان و گرگها حریص; بناگاه نهیب مردی برخاست که بوی مهیب هزار زلزله میداد، غریو مردی که بغض تمام مغضوبین مستکبرین در گلویش ترکید و خشم همه نفرین شدگان زمین در مشتش منفجر گردید. مردی که: خروش بیداریش، خواب رنگین همه خواب آلودگان را آشفته ساخت و هیمنه نهیبش نوعروسان پرده نشین را از حجله برون آورد. مردی که: برق نگاهش بارقه امید در دل همه ناامیدان افکند و رعد صدایش پشت همه دشمنان خدا را لرزاند. مردی که: در کوچه باغ حنجره سبزش، هزار، هزار چلچله بهار را فریاد میزد. فریادگری از قبله داد و بیدارگری از اقالیم قبله. مردی از تبار پابرهنگان و سرداری از سلاله سربداران. مردی از عشیره خورشید و سفیری از قبیله توحید. مردی از نبیره ابراهیم (ع) مردی از آل محمد صلی الله علیه وآله مردی از کوثر علی (ع) و زهرا (س) مردی که خاکش با شبنم عشق، گل شده بود و خونش با خون حسین عجین بود. مردی از روح خدا! مردی خمینی! خمینی و "ما ادراک الخمینی"! ؟ و من و تو چه دانیم که خمینی کیست؟ خمینی آخرین آیت کبری بود در غیبت کبری. خمینی جلوهای از بقیةالله بود، که چون ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد و دل رمیدگان جهان را انیس و مونس شد. خمینی مردی بود از سرزمینهای سبز خدا، مردی که از باغهای سرخ شهادت میآمد و عطر لاله دربرداشت و شور عاشورا در سر، مردی که داغ هزار لاله بر دل و درد هزار ساله در دل داشت مردی که پیشانیش، مشرق آفتاب بهاری بود و بوی خدا از ردایش جاری بود. مردی که نرگس آفتابش همواره نگران دشتهای شقایق بود و پنجره قلبش همیشه به سمتبنفشه زاران میتپید. مردی که از نگاهش عشق میبارید و دست هایش در آسمان دلهایمان آئینه میکاشت. مردی که از چشمانش کلاغان باغ میترسیدند و از رد پایش شغالان راغ میگریختند. مردی که: وسعت دشت دلش لبریز از گل و گیاه و پرنده بود و از کوهسار بلند سینهاش چشمههای نور میجوشید مردی که: در مقدمش جادههای یخ زده عاطفه جاری میشد و از نسیم نفسش تنور لاله افروخته میگشت. مردی که از غیر خدا نمیترسید ولی پشت مستکبران از سطوت نامش میلرزید مردی که: در عمل نه با حرف! یک موی کوخ نشینان را بر تمام کاخ نشینان عالم برتری میداد مردی که: بوی قرآن میداد. مردی "نه شرقی و نه غربی"! که شرق را شگفت زده کرد و غرب را لرزاند و عالمی را به خود مشغول ساخت. مردی که: طلسم دو هزار و پانصد ساله حکومتستم شاهی را شکست. مردی که: "تز نجات مارکسیسم" را بر هم زد و جادوی کهنه "کاپیتالیسم" را باطل کرد. مردی که: بمب ساعتی مرگ انسانیت را خنثی نمود. مردی که: راه رستگاری و نجات انسان را از اسارت ماشین در عصر بربریت مدرن نشان داد. مردی که پس از چهارده قرن، بار دیگر مشام جهان را با عطر رویائی انبیاء آشنا ساخت و دماغ باغ بیبرگی عالم را یکبار دیگر از بوی ناب و نکهتبکر گل محمدی صلی الله علیه وآله آکنده کرد، و با عطر خویش دکه عطاران مدعی و بوتیک ادکلنهای تند و متعفن "ایسم های" بشری را بست. مردی که: روح توفان، لطافت گل، ترنم باران، صلابت کوهستان، هیبت آتشفشان، عمق دریا، آرامش صحرا، صفای سپیده، بوی سحر، صداقت آئینه و درخشش خورشید را با خود داشت. مردی که مرگ و زندگیش برای خدا بود او آمد و اسلام را از اسارت قفسههای کتابخانهها آزاد ساخت و در متن جامعه جاری کرد. او آمد و فلسفه را با زندگی پیوند زد و راه زندگی را از دست اندازهای سفسطه هموار کرد. او آمد و عرفان را از عزلتخانقاه به میادین نبرد آورد.
او آمد و راز سبز زیستن را به ما آموخت و رمز ماندن در مرگ سرخ را به ما نشان داد. او آمد و مس وجودمان را به کیمیای نظر، زر نمود و چشم صیرفیان دهر را خیره کرد. گرچه طبع نازکش، حتی از نفس فرشتگان ملول میگشت، اما بخاطر دوست و برای ما "در این درک هستی آلوده زمین" قیل و مقال عالمی را کشید و از ملامت ملامتگران نهراسید و ما را از هفتاد خوان خطر که هزار رستم را جرات گذر از یکی از آنها نبود، به سلامت عبور داد و زمینه را برای تربیتیاران مهدی (عج) آماده ساخت و رسالت عظیم خویش را در بحرانیترین برهه زمان بر دوش ما گذاشت و انقلاب عزیز اسلامی، این امانتبزرگ الهی و اعجاز شگفت قرن را به ما سپرد و خود با ضمیری روشن و نفسی مطمئن به آسمان عروج کرد و روح توفانیش در ساحل قرب حق تعالی آرمید. گرچه اینک آن سردار حماسه بزرگ 15 خرداد 42 و صاحب معجزه شگفت 22 بهمن 57 و فرمانده فاتح 8 سال دفاع مقدس با خیل عظیم یاران شهیدش در باغ بهشت اردو زده است و در "معقد صدق عند ملیک مقتدر" در جمع شهداء کربلا قهقه مستانه میزنند و سرود رستگاری سرمی دهند اما هنوز نرگس مستش از آن سوی ملکوت نگران دشتهای شقایق است و هنوز هر صبح و شام از ملکوت بام بلند بهشت زهرا ما را به حضور و وحدت، سازندگی و تهذیب فرامی خواند و هرازگاهی از حنجره آسمانی سید سبز حضرت خامنهای عزیز، ما را بسوی افقهای روشن امید و سرزمینهای سبز خدا به پیش میخواند.
باشد که تا آخرین نفس و تا آخرین نفر تا رسیدن به سرمنزل مقصود به پیش تازیم و لحظهای برای وصول به غایت آمال او، درنگ ننماییم و خود را در رزمی بیامان علیه هرچه کفر و نفاق در رکاب سوار سپیده حضرت بقیة الله الاعظم (عج) آماده سازیم. همان موعود سبزی که در رجعتسرخش تردیدی نیست همان موعودی که هسته هستی و میوه آفرینش است، همان مهری که فروغ دل انبیاء و نور چشم اوصیاء و غایت آمال همه مشتاقان است، آن بهاری که لالهها به احترام او برخاسته اند، نرگسها نگران مقدمش و شقایقها آیینه افروز رخسار اویند همان دلبری که صد قافله دل همره اوست.
و آن نگاری که آتش اشتیاقش هنوز از پس خاکستر این همه سال گل میکند.
آن ابرمرد شکست ناپذیری که مفاتیح غیب در دست اوست و جنود آسمان و زمین با اوست مردی سترگ، مردی شگفت، مردی که "مثل هیچکس نیست" مردی که فیض روح القدس، علم آدم (ع) ، هیبت ابراهیم (ع) ، ید بیضا و عصای موسی (ع) ، انگشتری سلیمان (ع) ، حسن یوسف (ع) ، صبر ایوب (ع) ، دم مسیحا، لطافت گل محمدی صلی الله علیه وآله، ذوالفقار علی (ع) و عصمت زهرا (س) با اوست. مردی که خدا با اوست.
به خدا سوگند! بهشت در نسیم صلواتش سبز میشود و دوزخ از شبنم عشقش سرد میگردد.
اینک آن آفتاب در سایه غیب، شاهد اعمال و نگران رفتار ماست.
مبادمان یک لمحه از چشم او بیفتیم، که میپوسیم.
مباد آئینه خاطر آن آئینه دار خدا را مکدر کنیم که زندگی بر ما سیاه خواهد شد.
"وجود نازکش آزرده گزند مباد" و جان ما و عالمی فدایش باد!
که: "بی همگان به سر شود ولی بیاو هرگز"!
همه امید و دلخوشی ما به اوست که خواهد آمد.
خواهد آمد و درمقدمش گردان، گردان گرد میروید، جنگل، جنگل پرنده میخواند و صحرا، صحرا لاله میرقصد.
خواهد آمد و انتقام همه لالههای سرخ پرپر را از بادهای خزانی خواهد گرفت.
خواهد آمد و بر دل سوختگان مرهم خواهد گذارد.
خواهد آمد و غم نان بر سفره هیچ دلی نخواهد گذاشت و اندوه خدا خواهد آورد.
خواهد آمد و آهوان رمیده را ضمانتخواهد کرد و گرگهای دریده را خجل خواهد ساخت.
خواهد آمد و واژه ظلم و ستم از فرهنگها خواهد رفت.
خواهد آمد و در دولت کریمه سبزش قاموس عدالت و قسط برای همه یکسان معنی خواهد شد.
خواهد آمد با رایت آفتاب بر دوش و آن را بر بلندترین قلل کرامت و بزرگواری به اهتزاز درخواهد آورد. خواهد آمد و چشم ما را به جمال خود و زمین را به نور پروردگار خویش روشن خواهد ساخت.
خواهد آمد و به اتفاق حسن و ملاحتبینظیر خود جهان را خواهد گرفت.
خواهد آمد و قلب جهان در انتظار سرخ آن لحظه سبز میتپد.
او خواهد آمد و در این کمترین تردیدی نیست.
أيُّهَا الَّذينَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَيَغْتَبَّ بَّعْضُكَم بَعْضاً أَيُحِبُّ أحَدُكُمْ أَن يَأكُلَ لَحْمَ أخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتَمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ
اي كساني كه ايمان آورده ايد، از بسياري از گمان ها بپرهيزيد كه پاره اي از گمان ها گناه است، و جاسوسي مكنيد، و بعضي از شما غيبت بعضي نكند؛ آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. [پس] از خدا بترسيد، كه خدا توبه پذير مهربان است
بدگماني يك بيماري روحي رواني است كه اگر انسان به درمان آن نپردازد، خود و ديگران را با مشكلات اجتماعي و زوال ارزش هاي اخلاقي مواجه مي سازد
.بدگماني؛ نگاهي جاهلانه و غيراخلاقي به انسان، جهان و آفريننده هستي است كه با افزودنش انسان را گرفتار فشار روحي و خفقان نموده و سرانجام همچون كرم پيله، راه تنفس را بر خويش مي بندد و خود را به دست خويش زنداني و محكوم به مرگ مي سازد
.بدگماني به خدا
بدگماني به خدا ريشه ي سقوط انسان هاست
اگر ايمان عامل آرامش و احساس خير و نيكي و زيبايي و برنامه ريزي و نظم و هدف داري و مهرباني حاكم بر سراسر هستي است، سوء ظن به خدا نشان «نشناختن» و «بد شناختن» خدا و اراده حاكم بر آفرينش است. جهان بر پايه ي حكمت و رحمت و مهرورزي و احسان و اكرام الهي پديد آمده است و آيه هاي مهرباني و نعمت گستري و قدرت و حكمت او در جاي جاي زمين و زمان و زندگي و مرگ انسان و جانوران پيداست. بدگماني به اهداف و قوانين و حركت هاي جهان هستي نشان نداشتن و ضعف و كمبود ايمان است
رذايل اخلاقي و رفتارهاي بيدادآميز اجتماعي، ريشه در فقدان و فقر ايمان به خدا دارد كه بدون ايمان و پرستش خداي يگانه، اتحاد و انسجام جامعه ي بشري خواب و خيالي بيش نيست؛ چرا كه به ميزان حاكميت ميراث فطري توحيد و تعاليم پيام آوران الهي بر جامعه ي بشري، اتحاد و برادري و هم دلي و هم فكري مقدور است و وحدت جهاني و اتحاد بين المللي جز بر مدار و محور توحيد و قوانين الهي امكان پذير نيست
.ريشه ي اختلافات مالي و حقوقي در زندگي بشر، حرص و بخل و ترس و بيم بي جا نسبت به شرايط آينده است و همه ي اين رذايل اخلاقي ريشه در بدگماني و سوء ظن نسبت به خداي بزرگ دارد. با تقويت ايمان، اخلاق و رفتار جامعه اصلاح مي شود، و بدون اصلاح بنيادي فكري فرهنگي، ديگر اصلاحات مشكل اختلافات را حل نخواهد كرد
اعتماد متقابل دولت و ملت يكي از بزرگ ترين نيازهاي امت اسلامي است. پيوند استوار دولت و ملت و انسجام و اتحاد مديران و مردم، مهم ترين پشتوانه ي موفقيّت و زمينه ساز خدمات متقابل و مايه ي عزّت و اقتدار مسلمانان است. در سايه ي انقلاب اسلامي، دولت ايران اسلامي، مردمي شد و مردم صاحب دولت. وحدت و الفت و عشق و اعتماد و احسان در روابط دولت و ملت حاكم گرديد و تا روزي كه دولت مردان در شعار و عمل براساس احكام و قوانين الهي عمل كنند، اين اعتماد و محبت و هم فكري و هم كاري وجود دارد و عزّت و اقتدار از آن دولت و ملت خواهد بود
براي كاهش و زدودن بي اعتمادي در روابط دولت و ملت راه كارهايي وجود دارد كه متون ديني ما بارها بر آن تأكيد نموده است، كه توجه و بهره گيري از آن، ضامن افزايش خوش بيني و آب شدن يخ هاي بي اعتمادي در ارتباط دولت و ملت و هرگونه روابط اجتماعي است
|
|